صفحه اصلی آرشیو پیوندها جستجو نظرسنجی
website: www.amirkhojasteh.ir | instagram: @khojasteh_ir | twitter: @Khojasteh_ir | telegram: @khojasteh_ir | aparat: aparat.com/khojasteh_ir
  • Home
  • Home
  • Home
  • Home
  • Home
  • Home
::.  خاطرات

بخش دوم خاطرات؛
اعمال شکنجه در اسارت
اردوگاه موصل 4 محل تبعید افراد مقاومی بود که به هیچ وجه سرسازش با دشمن را نداشتند. در اوایل سال 1362 تعداد ک‍‍ثیری از دلاوران غیور و مبارز ایرانی را از اردوگاه رمادیه به اردوگاه ما آوردند اینان کسانی بودند که قربانی جاسوسان داخلی شده بودند و بعثیان در بدو ورود رفتار بسیار بدی با آن‌ها داشتند از طرفی تعدادی از افراد فعال اردوگاه شامل پیرمردان و مجروحین را از ما جدا کرده و به اردوگاه دیگری منتقل کردند. سه ماه بعد مرحوم ابوترابی را نیز از اردوگاه بردند که با رفتن او و دوستان دیگر برای مدتی حزن و اندوه در فضای اردوگاه چیره شد. جدایی از آن‌ها برای ما سخت و جان فرسا بود.

در پایان سال 62 تعداد 600 نفر از اسرای عملیات والفجر مقدماتی را به اردوگاه ما آوردند که جمعیت بیشتر از ظرفیت اردوگاه بود و به حدی رسید که حتی امکان رفع حاجات اولیه بسیار دشوار شد.

شکنجه‌ها شدت می‌گرفت حتی عده ای از اسرا در زیر شکنجه طاقت‌فرسای دشمن اعضای بدن خود را از دست می‌دادند. یکی از اسرای اهل جهرم به صورتی فجیع چشم خود را زا دست داد وتنها سخنی که بر زبان آورد شکر خدا بود.

به صورت یکی از آزادگان همدانی چنان با شلاق زدند که چشم چپ او پر از خون شد. این آزاده بزرگ در حالی که چشم خود را از دست داده بود این دعا را زمزمه کرد: اللهم ربنا تقبل منا هذا/ خدایا این تحفه ناقابل را از ما بپذیر.

شکنجه و ارعاب دشمن بعثی در لحظه اسارت و دوران محکومیت آزادگان به دو طریق انجام می‌پذیرفت:

1-شکنجه‌های روحی و روانی

2-شکنجه‌های جسمی

شکنجه‌های روحی معمولا براساس دستورالعمل‌های خاص صورت می‌گرفت. نیروهای بعثی و بعضی از عوامل خارجی با مطالعه روحیات و اعقتادات اسیران ایرانی سعی می‌کردند نوک تیز پیکان شکنجه را به سمت شکستن روحیه و غرور رزمندگان نشانه روند و با اعتقاد و فرهنگ اسلامی اسرا مقابله کنند.

از جمله این اعمال ناجوانمردانه در اردوگاه‌های عراق:

1-ممانعت از انجام هر گونه فرایض دینی اعم از نماز دعا خواندن قرآن مخصوصا به صورت دسته جمعی

2-فشار روانی با پخش ترانه‌های مستهجن از طریق بلندگوهای اردوگاه‌ها

3-وادار کردن آزادگان به دادن شعار علیه مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی

4-شکستن غرور آزادگان در مقابل دیگر اسرا

5-مجبور ساختن اسرا به کتک زدن یکدیگر

6-در مضیقه قرار دادن اسرا از حیث آب آشامیدنی حمام و حتی دستشویی

7-استفاده از رنگ‌های زننده و تند در دیوارهای اردوگاه

8-اذیت کردن مجروحین در مقابل دیگران

9-تفتیش‌های متعدد در روز و به هم ریختن وسایل شخصی اسرا

10-درج اکاذیب در نامه‌های آزادگان نظیر این که پدرت فوت کرده همسرت جدا شده و ...

11-پخش اخبار ناگوار و نادرست از جبهه‌های جنگ

12-ممانعت از تجمع آزادگان در یک محل و متفرق کردن با کابل و ...

13-به کار بردن الفاظی که اسرا را غیر مسلمان می‌دانستند مثل مجوس کافر و ...

ایجاد رعب و وحشت توسط ابزارها و شگردهای خاص دشمن اعمال می‌گردید که بعضا موجب نقص عضو آزادگان به خصوص مجروحین می‌شد. به نمونه‌هایی از این شکنجه‌ها (در اردوگاه‌های عراق) اشاره می‌کنم:

1-ایجاد تونل‌های مرگ به صورتی که سربازان عراقی با کابل نبشی و آلات دیگر در طرفین اسرا قرار می‌گرفتند و به ضرب و شتم می‌پرداختند.

2-آویزان کردن از پنکه‌های سقفی

3-پاشیدن نمک و فلفل و مواد تند بر روی زخم مجروحین یا فشار آوردن به محل تیر و ترکش

4-غلطاندن اسرا در اتاق شیشه بر روی خرده شیشه‌های تیز

5-ضرب و شتم با شلاق کابل سیم خاردار وسیله‌های آهنی و وسایل شوک الکترونیکی

6-گذاشتن سنگ‌های بتونی بر روی سینه و شلاق زدن

7-وصل کردن برق به اندام اسرا

8-کشیدن ناخن‌ها با اهرم‌های فلزی

9-شکستن استخوان‌های دست و پا

10-بریدن اعضای بدن و کورکردن چشم با شلاق و ضربه زدن به نقاط حساس بدن و گاهی کوبیدن اسرا به در و دیوار

11-سوزاندن و آتش زدن کف پاها

12-ریختن قیر و مواد مذاب بر روی بدن

13-بستن آب آسایشگاه‌ها و ممانعت از ورود به دستشویی‌ها

14-نگه داشتن اسرا در فصل گرمای شدید تابستان زیر آفتاب سوزان گاهی تا غروب آفتاب

15-خواباندن اسرا روی زمین و گذاشتن اجسام سنگین بر بدن

16-بستن دست‌ها با دستبند قپانی حساس که با کوچکترین حرکت حلقه آن تنگ‌تر می‌شد.

17-حبس‌های انفرادی طولانی

18-آویزان کردن از پا و وارد ساختن ضربه به گوش

19-بستن چشم‌های اسرا به مدت طولانی و ایجاد محیط رعب‌انگیز

20-آویزان کردن وزنه به بعضی از اندام اسرا

21-عریان کردن اسرا و قرار دادن آنان در زیر دوش آب سرد و وارد کردن تازیانه به بدن

22-ریختن نجاست به بدن و لباس اسرا هنگام نماز

23-انداختن اسرا داخل گونی و پرت کردن از روی بلندی

24-ریختن انواع پودر لباسشویی در غذاها به طوری که منجر به اسهال شدید می‌شد

25-وادار کردن اسرا به تراشیدن سر و صورت در زمستان و تابستان با تیغ کند

26-قرار دادن اتوی برقی داغ بر کف پاها و قسمت‌های حساس بدن

27-مجبور کردن اسرای مجروح به دویدن و کلاغ پر رفتن

28-تزریق آمپول محتوای آب مقطر به صورت زیر جلدی که بسیار دردناک بود و در ایام سوگواری امام حسین (ع) استفاده می‌شد

29-مجبور کردن اسرا به بلعیدن صابون

30-خوابانیدن اسرا بر روی آسفالت داغ

31-بستن پاها به عقب ماشین‌های نظامی و کشیدن بر روی زمین که منجر به شکستن کمر و دست و پا می‌شد (در مرحله آغاز اسارت)

32-ایستاندن اسرا مقابل هم و وادار کردن آنها به سیلی زدن به گوش یکدیگر که بدترین نوع شکنجه بود.

33-زدن سوزن بر روی زبان اسرا به شکلی که گلو را فشار می‌دادند تا زبان بیرون بیاید بعد سوزن را به زبان میزدند.

34-خاموش کردن سیگار با بدن اسرا

اما آزادگان ما هیچ ترسی از خوردن ضربات و شکنجه‌های دشمن نداشتند. رشادت و شهادت‌طلبی آنها و ذکر الله اکبر و یادآوری مصائب ائمه معصومین از اسرا قدرتی ساخته بود که عراقی‌ها را زمین‌گیر کرد.

ارتباط و كسب خبر در اسارت
ما از هر گونه ارتباط با محيط خارج از اردوگاه محروم بوديم. به همين سبب با ابتدايي ترين وسائل دست به ابتكار عمل زده و سعي مي‌كرديم تا وسايل ارتباطي را فراهم نماييم. راديو تنها وسيله‌اي بود كه مي‌توانست مرهمي بر آلام اسرا باشد و سهل‌الوصول‌تر از بقيه وسايل ارتباطي بود. در ارديبهشت ماه سال 1363 يكي از اسرا  راديويي را به دست آورد كه اين وسيله كوچك امكان ارتباط ما را با دنياي خارج فراهم ساخت و تا حدودي توانستيم از اخبار ميهن‌مان مطلع شويم.

ديري نپاييد كه عراقي‌ها از وجود راديو در بين بچه‌ها باخبر شدند و اين برادر آزاده را به اتهام داشتن راديو از جمع جدا كرده و به انفرادي بردند او را مورد آزار و شكنجه قرار دادند ولي با همدلي و اتحاد بچه‌ها، دشمن هرگز موفق به كشف راديو نشد و اين وسيله همچنان در بين اسرا باقي ماند.

اطلاعات و اخبار در اردوگاه‌هاي عراق به سه شكل منتقل شده و انتشار مي‌يافت:

1-ارتباط اسرا با يكديگر در يك آسايشگاه

2-ارتباط بين اردوگاه‌هاي مختلف در يك اردوگاه

3-ارتباط بين اردوگاه‌هاي مختلف و كسب خبر از محيط خارج

اسرا پيام‌هاي خود را با علايم رمزي و اختصاري مثل زدن ضربه بر روي ديوار يا ظروف به يكديگر مخابره مي‌كردند. اگر امكان نوشتن وجود داشت پيام‌هاي خود را لابه‌لاي منافذ و شيارهاي آسايشگاه و وسايل مختلف مثل پتو، بالش و غيره پنهان مي‌كردند كه بعضا به همين شيوه اسراي بي‌نام و نشان به صليب سرخ معرفي مي‌شدند.

انتقال مجروحين به بيمارستان براي مداوا نيز فرصتي مغتنم براي تبادل اطلاعات بود. هر بار و به هر عنوان كه بچه‌ها را جا به جا مي‌كردند اطلاعات ما نيز جديدتر شده و دامنه آن وسيع مي‌گشت. پيام‌هاي موثر مرحوم ابوترابي نيز با همين قاعده به سايرين منتقل مي‌شد. در عوض دشمن تمامي امكانات خود را براي نشر اكاذيب و متزلزل نشان دادن جايگاه جمهوري اسلامي و ثبات رژيم صدام صرف مي‌كرد. آن‌ها در هر آسايشگاهي تلويزيون‌ها را دائم روشن مي‌كردند و آنچه را كه خواست خودشان بود بين اسرا تبليغ مي‌كردند. هيچ كس اجازه نداشت كانال تلويزيون را تغيير دهد يا آن را خاموش نمايد.

روزنامه‌ها و مكاتبات اسرا به خانواده و بالعكس نيز يكي ديگر از وسايل ارتباطي ما بود كه براي آگاهي بيشتر خوانندگان به هر كدام از آنها مختصرا اشاره‌اي مي‌كنم.

راديو
همان گونه كه اشاره شد راديو از وسايل ممنوعه‌اي بود كه مرزها را در هم مي‌نورديد و شايد در بين وسايل ارتباطي جمعي مستندترين و موثرترين وسيله ممكن در دست اسرا بود. دشمن به وجود راديو بسيار حساس بود و همراه داشتن آن را حكمي در حد اعدام مي‌دانست. حال تصور كنيد كه اسرا با چه جراتي راديو را با خود حمل مي‌كردند و در تفتيش‌هاي مستمر حسرت دستيابي به آن را بر دل دشمن مي‌گذاشتند.

عراقي‌ها ممكن بود از تخلفات ديگر چشم‌پوشي كنند اما در صورت يافتن راديو، فرد متخلف را به اشد مجازات مي‌رساندند.

يادم مي‌آيد در اردوگاه موصل، يكي از سربازان عراقي راديويي كوچك داشت كه هنگام پست نگهباني از آن استفاده مي‌كرد. بچه‌ها براي به دست آوردن آن نقشه‌اي دقيق طراحي كردند. هنگام اذان ظهر كه محوطه خلوت شد و سرباز عراقي راديوي خود را روي ديوار گذاشته بود سه نفر از برادران به روي دوش هم رفته و نفر بالايي راديو را برداشت. از آن روز به بعد صاحب راديويي شديم كه اخبار ايران را از آن گرفته و مي‌نوشتيم. قصه راديو و نگه داشتن آن در بين بچه‌ها مشهور به نذر سفره ابوالفضل (ع) بود زيرا اين وسيله فوايد فراواني براي كسب خبر بود.

در هر آسايشگاه شخصي را به عنوان خبرخوان تعيين مي‌كرديم. او در ساعاتي مشخص اخبار و برنامه‌ها را از اكيپ خبري به صورت حروف رمز مي‌گرفت و به اطلاع بچه‌ها مي‌رساند. برنامه‌هاي خبري، اعتقادي و غيره را روي كاغذهاي ويژه‌اي كه گاهي كاغذ سيگار به نام لف بود مي‌نوشتيم و به آسايشگاه‌هاي ديگر منتقل مي‌كرديم. در بين خودمان نيز تعداد بسيار كمي از محل اختفاي راديو خبر داشتند و برنامه حراست و حفاظت بسيار هوشمندانه اعمال مي‌شد.

ماحصل زحمات بچه‌هاي خبر، جمع آوري 12000 ساعت برنامه در برگه‌هاي مخصوصي بود كه بسياري از آن‌ها نيز پس از آزادي به ايران آورده شد.

عراقي‌ها بدون اطلاع قبلي به آسايشگاه‌ها هجوم مي‌آوردند و تمامي وسايل شخصي اسرا را تفتيش مي‌كردند. هر چند كار آنان بسيار جدي بود و نفس را در سينه‌ها حبس مي‌كرد ولي همين كه موفق به كشف راديو نمي‌شدند شادماني و سرور تمامي بچه‌ها را فرا مي‌گرفت.

تلويزيون
وجود تلويزيون در آسايشگاه‌ها اجباري بود و برنامه‌هاي آن دو رويكرد اصلي داشت يكي اشاعه فحشا و بزهكاري با پخش فيلم‌هاي مبتذل و مستهجن كه هيچ گونه سنخيتي با فرهنگ، باورها و ارزش‌هاي بچه‌ها نداشت و دوم برنامه فارسي به نام سيماي مقاومت كه نمايش قدرت كذايي منافقين بود. اين برنامه اقدامات تروريستي آنان را بر عليه نظام جمهوري اسلامي به نمايش مي‌گذاشت.

از طرفي تخريب روحيه مقاومت بچه‌ها و فراهم كردن زمينه براي مجبور كردن اسرا به پيوستن به اين گروهك ضاله از اهداف برنامه آن‌ها بود. ولي همان طور كه خداوند عزوجل در قرآن كريم مي‌فرمايد «و عسي ان تكرهوا شي و هو خيرلكم» چه بسيار چيزهايي كه شما نسبت به آن كراهت داريد ولي در آن براي شما خيري نهفته است.

اين پديده نقاب از رخسار دشمنان بعثي و منافقين وطن‌فروش برمي‌داشت و ضريب مقاومت اسرا را افزايش مي‌داد تا آنجا كه اكثر بچه‌ها پي بردند كه اينان همان بازماندگان و اسلاف يزيديان هستند كه به جنگ حق و حقيقت آمده‌اند و هر لحظه بچه‌ها به حقانيت مكتب و آئين خود بيشتر پي مي‌بردند.

ضمن اينكه بچه‌ها در بين برنامه‌هاي تلويزيون گاهي به مطالب و اخبار سودمندي مي‌رسيدند و با هوشمندي آن را استخراج مي‌كردند و از تناقضات موجود به حقايق مي‌رسيدند.

روزنامه
روزنامه‌هاي الثوره، الجمهوريه و قادسيه در بين اسرا توزيع مي‌شد و افرادي كه به زبان عربي تسلط داشتند بسياري از اخبار و وقايع مهم جهان را از همين منابع استخراج كرده و بين سايرين پخش مي‌كردند.

مطبوعات وسيله خوبي براي اطلاع از جهان خارج بود. اخباري همچون زلزله رودبار در شمال ايران، سفر وزيرخارجه ايران به سازمان ملل، خبر رحلت حضرت امام (ره)، سفرها و مذاكرات صدام، مسئولين رژيم بعث با ساير كشورها، اخبار ورزشي و غيره از جمله اين اطلاعات بود.

البته نشرياتي از منافقين نيز در بين اسرا توزيع مي‌شد كه همگي هم قسم و هم پيمان شده بوديم كه ضمن جمع‌آوري آن‌ها از دست اسرا، توجهي به آن نكنيم زيرا اسرا منافقين را مايه فساد و از هم گسيختگي اتحاد مي‌دانستند.

نامه‌ها
در قوانين بين‌الملل براي اسيران جنگي حقوقي را قرار داده‌اند كه به چند ماده آن در اين قسمت اشاره مي‌كنم.

ماده 70: هر اسير جنگي بعد از اسارت و حداكثر تا يك هفته، بايد كارتي براي اعلام هويت خود، به آژانس مركزي اسيران جنگي ارسال نمايد.

ماده 41: حق قانوني هر اسير ارسال دو نامه و چهار كارت در هر ماه است.

ماده 76: كنترل نامه‌ها و سانسور با شرايط خاص مجاز است.

شايان ذكر اينكه؛ بعثيون با توجه به اين كه در آغاز جنگ با حمله خود به خاك مقدس جمهوري اسلامي كليه مقررات بين‌المللي را ناديده گرفتند، در اجراي قوانين مربوط به حقوق اسراي جنگي نيز از هيچ محدوديت و ظلمي دريغ نورزيدند. گاهي يك تا شش ماه طول مي‌كشيد تا اسيري در سيستم صليب سرخ ثبت‌نام شده و كارت و شماره اسارت دريافت نمايد و بسياري نيز در اين راه غريبانه كشته شده و به خيل شهيدان گمنام پيوستند.

كنترل و سانسور نامه‌هاي ارسالي و بالعكس از خانواده به عراق بسيار فراتر از حد مجاز بود و نسبت به نامه‌هاي ارسالي به دلخواه و مشورت با منافقين اعمال نظر كرده و براي تشويش اذهان و تخريب روحيه، اخبار كذب و ناراحت كننده‌اي مثل طلاق همسر، فوت پدرت و ... در متن نامه‌ها وارد مي‌كردند.

هيچ يك از مواد 69 تا 78 قانون ژنو مربوط به اسرا از گزند آنان در امان نبود. زمان استاندارد در نظر گرفته شده، گاهي به چندين برابر افزايش مي‌يافت و اسرا ماه‌ها در بي‌خبري محض قرار مي‌گرفتند. اگر در نامه‌اي از طرف اسرا به موارد مشكوك برمي‌خوردند با نگارنده نامه به شدت برخورد مي‌كردند.

يكي از اعضاي هيئت صليب سرخ در سال 1363 مي‌گفت: بيش از 100 هزار نامه در اتاق سانسور استخبارات عراق وجود دارد كه اجازه نمي‌دهند آنها را براي شما بياوريم.

شايد جالب‌ترين خاطره‌اي كه براي من و خانواده‌ام از ارسال نامه‌ها باقي مانده است نامه‌اي بود كه در سال 62 به همراه عكس دسته جمعي براي خانواده‌ام فرستادم. در آن عكس دست‌هاي من معلوم نبود، همين موضوع باعث نگراني و بي‌قراري مادرم شده بود. به همين خاطر در نامه‌اي كه چند ماه ديگر از برادرم رسيد موضوع را دريافتم و براي اطمينان مادر، عكس ديگري كه در آن دست‌هايم معلوم بود فرستادم و مادرم را از بابت سلامت دست‌هايم مطمئن كردم.

اسيران با شگردهاي خاصي پيام‌هايي را از طريق نامه رد و بدل مي‌كردند كه يكي از آنها روش قديمي استفاده از آب پياز بود كه پيام‌هاي مهم را بر روي برگه‌هاي سفيد مي‌نوشتند كه در حالت عادي امكان قرائت آن نبود ولي با حرارت دادن كاغذ، نوشته‌ها ظاهر مي‌شد. اين تكنيك موجب ارتباط موثر بين ما باشد.

آزادگان در محدوديت كامل، عشق خود را به پير فرزانه، خميني كبير حفظ كردند و با حروف رمز از او مي‌گفتند و از او مي‌شنيدند چرا كه مكر دشمن و منافقين در برابر انديشه خدايي هميشه مغلوب بوده است.

ورزش در اسارت
ورزش يكي از منظم‌ترين برنامه‌هايي بود كه در دوران اسارت با تمام محدوديت‌هاي موجود به نحو احسن اجرا مي‌شد.

فعاليت‌هاي ورزشي به دو گروه عمده تقسيم مي‌شد. گروه اول شامل ورزش‌هاي تيمي مثل فوتبال، واليبال و بسكتبال و دومين گروه، ورزش‌هاي انفرادي از قبيل كونگ فو، جودو، كاراته، تكواندو، كشتي و دفاع شخصي بود. ماموران عراقي نسبت به ورزش‌هاي تيمي حساسيت كمتري داشتند، ولي ورزش‌هايي مثل جودو، تكواندو و كاراته كه توانايي بالقوه بچه‌ها را نسبت به برخوردهاي فيزيكي افزايش مي‌داد به شدت مورد مخالفت بعثيون قرار مي‌گرفت. گاهي به خاطر انجام اين ورزش‌ها تنبيهات جدي را اعمال مي‌كردند كه مجبور بوديم تمرينات خود را به صورت مخفيانه و به دور از چشم آنها انجام دهيم.

در ورزش‌هاي تيمي مثل فوتبال جدول زمان‌بندي و رتبه‌بندي از دسته 4 تا دسته 1 را داشتيم و اين نيز اغلب با توجه به تفاوت سني بچه‌ها و آمادگي بدني آنها صورت مي‌پذيرفت. مثلا تيم ما پس از 2 سال از دسته چهار به دسته يك صعود كرد و در آن زمان به تيمي مقتدر تبديل شد.

امكانات زمين و توپ بسيار محدود بود زمين بازي محوطه اردوگاه، محلي خاكي بود كه توسط دوستانمان آماده شده بود و يك يا دو توپ بيشتر نداشتيم و با همين امكانات كم مسابقات را برگزار مي‌كرديم. از نتايج بسيار مفيد اين ورزش‌ها افزايش روحيه، ايجاد نشاط و شادابي و تقويت حس همكاري و تعاون در بين بچه‌ها بود.

سه تن از اسيران همدان به عنوان مربيان سرآمد در ورزش‌هاي انفرادي و رزمي مطرح بودند كه مرحوم ابوترابي آموزش ورزش‌هاي رزمي را با هدف افزايش قدرت بدني بچه‌ها به عنوان تكليف به يكي از آزادگان همداني محول كرده‌بود كه پيشرفت فوق‌العاده آن در بين اسرا احتياج به بحث جداگانه‌اي دارد.

از هر آسايشگاهي يك نفر به عنوان مسئول ورزش‌هاي رزمي و آمادگي جسماني انتخاب شده و توسط مربيان آموزش‌هاي لازم را مي‌ديدند. آنها ماموريت داشتند كه آموخته‌هاي خود را به ديگران انتقال دهند. اجراي اين برنامه به حدي اثرگذار بود كه بسياري از آزادگان، فنون و روش‌هاي دفاع از خود را آموختند و به آمادگي جسماني مطلوبي رسيدند.

من نيز كه قبل از اسارت به ورزش‌هاي رزمي علاقه داشتم و بدنم آمادگي نسبي براي انجام اين گونه فعاليت‌ها داشت، خود را موظف به تبعيت از اين برنامه كردم و با گروهي از بچه‌ها هر روز صبح پس از گرفتن آمار و نواخته شدن سوت آزادباش پتوها را جمع كرده، آسايشگاه را تميز مي‌كرديم و در چهار گوشه آسايشگاه در قالب چهار تيم به تمرين بدن‌سازي و ورزش‌هاي رزمي مي‌پرداختيم.

برنامه ورزش رزمي به صورتي بود كه روزهاي فرد كلاس‌هاي كاراته، جودو و كونگ‌فو و روزهاي زوج دفاع شخصي با استفاده از چوب و ديگر وسايل موجود در آسايشگاه انجام مي‌گرفت. هنگامي كه نگهبان خودي وضعيت قرمز را اعلام مي‌كرد همه بچه‌ها در آسايشگاه متفرق مي‌شدند و هر كس مشغول خواندن چيزي مي‌شد. يادم مي‌آيد روزي كه در حال انجام ورزش رزمي بوديم و بدنمان كاملا خيس شده بود كه سربازان عراقي با غافلگيري وارد آسايشگاه شدند. درجه‌دار عراقي پرسيد: چه كار مي‌كنيد؟ يكي از دوستان كه بسيار حاذق بود گفت: در حال كوبيدن ميخ به ديوار بوديم. سوال كرد اين چه ميخي است كه چنين عرق شما را درآورده است؟ او جواب داد با توجه به اينكه شهر ما همدان بسيار سرد است ما با آب و هواي اينجا عادت نداريم و اين طور عرق كرده‌ايم. جالب اين بود كه با همين استدلال ساده مامورين عراقي قانع شدند.

وي همچنين در ورزش‌هاي دسته جمعي اولين كسي بود كه وارد محوطه اردوگاه مي‌شد و معمولا آخرين نفري بود كه از ميدان ورزش خارج مي‌شد. اسرا كه حاج آقا را به عنوان رهبر صادق خود در دوران اسارت و غربت مي‌دانستند از او تبعيت مي‌كردند و به انجام فعاليت‌هاي ورزشي مي‌پرداختند.

صليب سرخ و سازمان هاي بين‌المللي در اسارت
اوايل سال 1364 بود كه جرايد عراقي درباره هيئتي از سازمان ملل كه مامور رسيدگي به وضع اسراي دو طرف بودند خبر مي‌دادند و تاكيد مي‌كردند كه اين هيئت بايد ابتدا از اسراي عراقي در ايران ديدن كند سپس به عراق بيايد.

اصولا اعتماد در دنياي اسارت حتي به هم‌بندان هم كاري دشوار بود؛ چرا كه افراد مختلف با باورها و سليقه‌هاي متفاوت در بين ما بودند كه در اين ميان عده معدودي نيز وظيفه جاسوسي براي دشمن را به عهده داشتند، حال چه رسد به افراد خارجي كه با لباس بشر دوستي و حقوق بشر ماموريت رسيدگي اسيران را به عهده گرفته باشند.

از ظواهر امر چنين استنباط مي‌شد كه اعضاي هيئت‌هاي صليب سرخ نسبت به دشمن مواضع نزديك‌تري دارند اما ماموريت اصلي آن‌ها رسيدگي به اوضاع و دريافت واقعياتي بود كه بر اسرا گذشته بود.

چنين فرصتي براي ما موقعيت استثنايي به وجود مي‌آورد تا بتوانيم حتي‌المقدور جامعه بين‌المللي را نسبت به شرايط خود آگاه كنيم. لذا بچه‌ها منطقي‌ترين راه را برگزيدند و قرار شد بنا را به اعتماد بگذاريم، ولي هوشيار باشيم و در صورت مشاهده هر گونه تخطي و سوء استفاده از اعتمادمان، همكاري را قطع نماييم. البته به جز تعداد معدودي اكثر اين افراد رفتاري انساني و قابل اعتماد داشتند. عده قليلي هم قبل از ايجاد ارتباط با اسرا نسبت به باورهاي ايشان قضاوت مي‌كردند.

افراد خاطي در بين اين هيئت‌ها كساني بودند كه گاهي به نفع عراقي‌ها جاسوسي مي‌كردند. بسيار اتفاق مي‌افتاد كه نام رزمندگان شاخص را به ميان آورده و مي‌گفتند اينها مفقودالاثرند و ما مايل به تعيين وضعيت آن‌ها هستيم. هر كس اطلاعاتي از اين اسرا دارد در اختيار ما بگذارد تا ما بهتر بتوانيم به آن‌ها كمك كنيم. ولي با كمك خداوند بچه‌ها به ماهيت اين گونه ترفندها پي برده و مي‌دانستند كه در اين قضيه، پديده شوم جاسوسي وجود دارد. بچه‌‌ها اين موضوع را به سرعت به يكديگر اطلاع دادند و ترفند دشمن را در اين زمينه با شكست مواجه شد.

به جرات مي‌توانم بگويم در سايه لطف خداوندي و نظر توجه حضرت مهدي (عج) اين فرايند چنان مديريت شد كه نيروهاي صليبي از چنين حركاتي پشيمان شده و عذرخواهي مي‌كردند و به اسرا قول مي‌دادند كه از تكرار چنين اعمالي بپرهيزند.

گاهي در بين نيروهاي صليب سرخ افرادي يافت مي‌شدند كه از كشورهاي مختلف آمده و بچه‌ها را دعوت به پناهندگي به كشورهاي متبوعشان مي‌كردند و مي‌گفتند اگر بخواهيد مي‌توانيد به كشور ما بياييد.

بازديد اعضاي صليب سرخ گاهي نه تنها فايده‌اي براي اسرا نداشت بلكه پس از رفتن آن‌ها از اردوگاه، محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي رژيم بعثي مثل قطع آب، شكنجه و سخت‌گيري در برآوردن نيازهاي اوليه بيشتر مي‌شد. يكي از اسراي عمليات خيبر مي‌گفت وقتي ديديم اوضاع و شرايط پس از حضور نمايندگان صليب سخت‌تر مي‌شود تصميم گرفتيم كه از پذيرش آنان در بازديد بعدي خودداري كرده و صليب را تحريم نماييم. حتي اگر نماينده‌اي هم از طرف آنها مي‌آمد ما با او حرف نمي‌زديم همين كار باعث شد كه آنها تا چند ماه بعد در رفتار خود تجديد نظر كنند.

البته ناگفته نماند صليب سرخ تلاش خود را مي‌كرد تا كمك كند، اما در آن سوي معادله، رژيمي سفاك قرار داشت كه به هيچ يك از اصول انساني و حقوق بشر پايبند نبود.

نقش مرحوم ابوترابي در هدايت رفتار اسرا با نمايندگان صليب سرخ بسيار موثر بود. ايشان با درايت و مديريت ذاتي خود، با ارسال پيام‌ها و نامه‌ها، بچه‌ها را ارشاد مي‌كرد.

بارها شاهد بوديم كه مامورين بعثي و نمايندگان صليب سرخ از ايمان، ايثار، صبر و استقامت و غيرت ديني و ملي ايرانيان در بند متحير شده و اعتراف مي‌كردند كه آزادگان ايراني سرآمد همه اسراي جنگي دنيا هستند.

بچه‌ها از پذيرش زنان بدحجابي كه همراه هيئت بودند خودداري مي‌كردند و در صورتي آنان را مي‌پذيرفتند كه ملزم به رعايت اصول و ارزش‌هاي اسلامي شده و حداقل حجاب را حفظ كنند در غير اين صورت هيچ گونه تقاضايي براي رفاه خود به هيئت ارائه نمي‌دادند.

روزي يكي از نمايندگان صليب سرخ نامه‌هايي از طرف خانواده‌هاي اسرا آورد. ارشد اردوگاه را خواستند و در ميان صحبت‌ها از حضرت امام (ره) فقط به عنوان خميني نام بردند ارشد نسبت به اين لحن به شدت اعتراض كرد و جلسه را بدون تحويل گرفتن نامه‌ها، ترك كرد. اعضاي هيئت دوباره او را خواستند و عذرخواهي كردند، گفتند ما قصد هيچ ‌گونه توهيني به رهبر شما نداشتيم و اين موضوع براي ما بسيار تعجب‌انگيز است كه شما چه تعصبي نسبت به نظام و رهبر خود داريد. مي‌گفتند ما به تمام اردوگاه‌هاي دنيا رفته‌ايم و اسراي جنگ‌هاي مختلف را ديده‌ايم ولي تاكنون چنين عكس‌العملي بي‌سابقه است.

اعضاي هيئت علت اين رفتار غيرمتعارف را از مرحوم ابوترابي جويا شده بودند و ايشان كه همواره به عنوان يك انسان برجسته، عالم، متعهد و متقي مورد احترام دوست و دشمن و حتي نمايندگان حقوق بشر خارجي بود پاسخ داد: اسراي ما چون در راه عقيده و ايمان خود قدم برداشته‌اند و خدا را در همه حال ناظر اعمال خود مي‌دانند. هرگز از ارزش‌هاي خود عقب‌نشيني نمي‌كنند و سختي اسارت را هم در راه ايمان و عقيده تحمل مي‌كنند، زيرا ياد خدا قلب‌ها را آرام مي‌كند و سختي‌ها را آسان مي‌نمايد.

در يكي از بازديدها از اردوگاه موصل، يك نفر از اعضاي هيئت، فردي برجسته از قضات دادگستري كشورش بود. وي مدتي با حاج آقا ابوترابي صحبت كرد و سپس رو به اسرا كرد و پرسيد چرا شما با زندانيان و اسراي ديگر كشورهاي جهان متفاوتيد؟ آنان حضور ما را در هر لحظه غنيمت شمرده و دائم از ما مي‌پرسند كه براي ما چه كاري انجام مي‌دهيد؟ اما براي عده‌اي از شما حتي آمدن و نيامدن ما فرق نمي‌كند و كمترين درخواستي هم نداريد چه كسي اين هماهنگي را بين شما به وجود آورده است.

ابوترابي تبسمي كرد و با صلابت در جوابش گفت: حضرت زينب (س) . پرسيد: زينب كيست؟ كجاست؟ او زن است يا مرد؟

ابوترابي گفت: او دختر علي ابن ابيطالب (ع) فاتح خيبر، كسي است كه در برابر كفار قريش جانانه مقاومت كرد و خون خود را نثار نهال نوپاي اسلام كرد. او حضرت زينت خواهر امام حسين (ع) قهرمان عاشورا است. اسراي ما از او درس چگونه زيستن را و رسوا كردن دشمن را آموختند. قاضي خارجي با اين سخنان به شدت متاثر شد و گفت: بر من لازم شد تا مكتب شما را مطالعه كنم و نسبت به شخصيت زينب (س) تحقيق نمايم.

كسب افتخاري ديگر در صحنه بين‌المللي
رژيم بعث كه همه نقشه‌هاي خود را نقش بر آب ديده و مقاومت و ايثار رزمندگان را چون سدي استوار و غيرقابل نفوذ در برابرش مي‌ديد متوسل به ترفندي ديگر شد و به مصداق «الغريق يتشبس علي كل حشيش» غريق به هر چيز ناپايداري چنگ مي‌اندازد. سناريوي ديگري را طراحي كرد.

رژيم عراق با بهانه بدرفتاري ايرانيان با اسراي عراقي در اردوگاه گرگان، رايزني سياسي در مجامع بين‌المللي را آغاز كرد و مسئله ايجاد شده را كه درگيري بين خود اسراي عراقي بود دستاويزي قرار داد كه هيئت‌هاي بين‌المللي تقاضاي بازديد و بازرسي از اردوگاه‌هاي ايران را بنمايند.

سازمان ملل نيز كه با پيش داوري، ادعاي دشمن را مستند مي‌دانست از جمهوري اسلامي تقاضاي بازديد از اردوگاه‌ها را كرد كه اين موضوع در دوران رياست مجلس حضرت آيت ا... هاشي رفسنجاني اتفاق افتاد. ايشان نيز با شم سياسي خاص خودشان، موافقت با بازديد را مشروط به دو طرفه بودن اين اقدام دانست و از طرف جمهوري اسلامي ايران به هيئت‌هاي بين‌المللي اعلام شد كه بايد ابتدا از اردوگاه‌هاي عراق ديدن به عمل آورده و اوضاع و احوال اسراي ايراني را جويا شويد و سپس اردوگاه‌هاي ايران آماده بازديد خواهد بود. هيئت‌ها پس از بررسي از دو طرف، گزارشات خود را به مجامع ذيربط بين‌المللي ارائه دادند و تنها ايرادي كه از جمهوري اسلامي گرفتند شركت اسراي عراقي در مراسم فرهنگي و مذهبي بود. ولي در ديدار از طرف مقابل با هوشياري و درايت بچه‌ها بسياري از نقاط مبهم و تاريك اسارت و رفتار ظالمانه رژيم بعث با اسرا با زيرپاگذاشتن قوانين جهاني و حقوق بشر برايشان آشكار گشت. اين موضوع چنان بازتاب بين‌المللي داشت كه سران حكومت بعثي دچار اضطراب شده و طارق عزيز را به عنوان نماينده عالي رتبه خود براي عذرخواهي از رفتار غيرانساني، مامور كردند. اين آغاز سرفصلي ديگر از شكست‌هاي پي در پي رژيم بعثي بود.

هر چند بعد از اسارت دريافتم كه اقدام اسرا در چند اردوگاه ديگر هم به صورتي غيرقابل باور يكسان بود ولي من آنچه را در اردوگاه موصل 4 اتفاق افتاد بيان مي‌كنم تا خوانندگان خود با مطالعه خاطرات ساير اسرا در اردوگاه‌هاي ديگر به صحت اين ادعا پي ببرند.

به محض اينكه بچه‌هاي اردوگاه مطلع شدند هيئتي از سازمان ملل براي بازديد به اردوگاه خواهد آمد جلسه‌اي در اين خصوص تشكيل دادند كه اعضاي اين جلسه روحانيون، مبلغين، مترجمين، و مسئولين فرهنگي بودند. ناگفته نماند تغيير رفتار مامورين عراقي در رسيدگي بيشتر، ترميم نقايص اردوگاه، سرويس‌هاي بهداشتي و خدماتي سبب شد تا ما مصمم‌تر به موضوع نگاه كنيم و به اهميت حضور اين هيئت پي ببريم.

در برنامه‌ريزي كه انجام شد چند تيم مامور جمع‌آوري مستندات و موضوعاتي شامل شكنجه‌ها و آثار آن‌ها، شهادت جمعي از رفقا به صورت پنهاني، وضعيت نامطلوب مجروحين، بهداشت و تغذيه، محدوديت فعاليت‌هاي فرهنگي، ورزشي و ... شدند كه پس از جمع‌آوري و پالايش مطالب آن را دسته‌بندي كرديم.

چندين پيش فرض را براي خود در نظر گرفته و راه كارهاي مختلف را براي مواجه با آن شرايط طراحي كرديم. اولين فرض ما اين بود كه امكان تماس و ارتباط ما با اعضاي هيئت بدون محدوديت وجود داشته باشد كه در اين صورت مي‌بايست مستندات نوشتاري خود را به آن‌ها ارائه مي‌داديم. بنابراين با كمك مترجمين و نويسندگان به چهار زبان فارسي، انگليسي، عربي و فرانسه كليه مطالب را با تمامي محدوديت‌هاي موجود نوشتيم از هر كدام چندين بار رونويسي كرديم تا در فرصت مناسب آن را ارائه دهيم.

دومين فرض ما اين بود كه مامورين اجازه ارائه مطالب كتبي را به ما ندهند بنابراين مترجمين موظف به حفظ موضوعات شدند و چندين بار آن را مرور كردند تا به طور شفاهي موارد را در گفتگو با اعضاي هيئت به اطلاع ايشان برسانند.

سومين فرض ما هم اين بود كه امكان هر دو مورد فوق باشد بنابراين عده‌اي مامور ارائه مطالب كتبي و عده‌اي نيز مامور به گفتگوي شفاهي و بيان مستندات مشهود شدند.

از آنجا كه نظر لطف خداوند و عنايت خاص اهل بيت همواره با ما بود عليرغم تبليغات سوء عراقي‌ها مبني بر غيرقابل كنترل بودن اسراي ايراني و امكان ايجاد مزاحمت براي اعضاي هيئت، موفق شديم اين هيئت را با فراغ بال و بدون حضور مامورين بعثي ملاقات كنيم و فرض سوم ما جامه عمل پوشيد.

عصر يكي از روزهاي بهاري سال 1364 كه هنوز آفتاب رخت بر نبسته بود و طبق روال معمول به آسمان چشم دوخته بوديم و منتظر آمارگيري بوديم. ناگهان حالت آماده باش دادند و در بالكن طبقه دوم، سرگردي عراقي با چند افسر و افرادي غيرنظامي محيط اردوگاه را برانداز مي‌كردند.

افراد غيرنظامي اعضاي هيئت بودند اطرافشان را مامورين عراقي احاطه كرده و به بهانه حفاظت از جان آنان در مقابل حمله اسرا، محدوديت شديدي براي ارتباط با اسرا ايجاد كرده بودند.

سكوتي عجيب همه اردوگاه را فراگرفته بود كه بسيار معنادار بود. يكي از اسرا با شجاعت تمام پيش قدم شد و با نهيبي بلند سكوت را درهم شكست و به زبان انگليسي گفت:

please on come tell for subject very have we

ما خيلي حرف براي گفتن داريم، لطفا بيايد داخل ما انسانيم، ما مسلمانيم و انسان‌هاي برجسته‌اي هستيم.

همين رفتار شجاعانه باعث شد كه اعضاي هيئت بدون حضور مامورين با ما به تعامل و گفتگو بپردازند.

بچه‌ها آثار شكنجه‌ها را به آنان نشان دادند و از شهادت رفقاي خود كه به طرز فجيعي زير شكنجه جان باخته بودند خبر داده، آنان نيز ضمن عكس برداري گزارش خود را تكميل كردند در اين مدت كم، چنان ارتباط عميق و اثرگذاري بين بچه‌ها و اعضاي بازديدكننده‌ ايجاد شد كه گويي سال‌هاست آنان ما را مي‌شناسند و نسبت به مصائب رفته بر ما آگاهي دارند.

حتي خود من شاهد بودم يكي از آن‌ها به شدت تحت تاثير قرار گرفت و بر مظلوميت بچه‌ها مي‌گريست. آنان سوالات كليشه‌اي خاصي هم از ما مي‌پرسيدند اما پاسخ‌هاي اعجاب انگيز بچه‌ها آنان را حيرت‌زده كرده بود.

همه اسرا به رسم مهمان‌نوازي ايرانيان تا حد امكان از ميهمانان خود پذيرايي كردند و در عين حال توانايي‌هاي خود را به اين هيئت نشان دادند و در همان حال نيز بر باورهاي خود و عدم عدول از اصول و مباني اعتقاد و وفاداري به نظام و رهبري اصرار ورزيدند.

يكي از اعضاي هيئت گفت: شما اسراي ايراني با تمام اسيران جنگي جهان تفاوت داريد من به زندان‌هاي بسياري سر زده‌ام اما آرمان‌هاي شما فراتر از خواسته‌هاي مادي و رفاهي است و چنين انديشه‌اي قابل ستايش است. چنان خاطره خوشي در ذهن آنان پديد آمد كه خود اعلام كردند ما اميدواريم ضمن حل مشكل شما، دفعات ديگر نيز در بين شما حاضر شويم. سه سال بعد همين گروه در خواست كرده بودند كه ما را به اردوگاه موصل 4 بفرستند و دليل آن هم به خاطر محبت و رفتار بچه‌ها و گزارش‌هاي مستند بود كه اين بار نيز گزارش مفصل‌تر از قبل تهيه كرده و به آنان ارائه داديم.

اين چنين بود كه جزوات دست‌نويس اسراي آزادانديش ايراني قريب 120 صفحه به زبان‌هاي مختلف در اختيار نمايندگان سازمان ملل قرار گرفت و حماسه‌اي جهاني خلق شد و در اين بازي سياسي رژيم بعث شكست خورد.

بعدها متوجه شويم گزارش بچه‌ها كه حاصل هفته‌ها زحمت كارشناسي دقيق بود به همراه عكس‌هاي گرفته شده توسط اين هيئت به رسوايي رژيم بعث منجر شد و نوع برخورد با اسراي ايراني توسط اكثر رسانه‌هاي جهاني منعكس گرديد. طارق عزيز به نمايندگي از رژيم بعث در محل سازمان ملل حاضر شد و براي اولين بار ضمن عذرخواهي، تنها بهانه خود را در رفتار ناشايست با اسراي ايراني عدم تجربه و اطلاعات كافي مامورين عراقي دانست.

رژيم بعثي كه قريب به يك دهه تجاوز در كارنامه خود داشت و از بدو تشكيل حزب منحوس بعث، كليه حقوق بشر را نسبت به شهروندان عراقي و همسايگان خود زيرپا مي‌گذاشت و حتي بعد از جنگ با ايران به حاميان خود نيز رحم نكرد و بزرگترين حامي خود دولت شيخ نشين كويت را مورد تهاجم و تجاوز وحشيانه قرار داد هرگز در مقام عذرخواهي برنيامد و در هيچ مجلس رسمي داخلي و بين‌المللي از رفتار غيرانساني خود ابراز ندامت نكرد اما در مقابل اسراي نحيف، با جسمي ضعيف و مجروح از آلام دشمن ولي با روحي سترگ و پايبند به اصول و ارزش‌ها سرتعظيم فرود آورد و از رفتار خود در بزرگترين عرصه سياسي جهاني، سازمان ملل، پوزش طلبيد.

امروز اين حماسه بزرگ به عنوان سند رسمي در مجامع بين‌المللي بيانگر پيروزي فرزندان ملتي است كه در محدوديت و محروميت در چنگال دشمن آزاد زيستند.

بخش سوم خاطرات؛
پذيرش قطعنامه 598

تيرماه سال 1367 در حالي كه برنامه‌هاي معمولي خود را اجرا مي‌كرديم و به فضاي اسارت در اردوگاه عادت كرده بوديم با خبري ناگهاني غافلگير شديم. رسانه‌ها اعلام كردند كه دولت ايران قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفته و آتش‌بس اعلام شده است.

براي خود من باور اين خبر بسيار دور از ذهن بود و گمان كردم كه اين نيز يكي از ترفندها و دسيسه‌هاي دشمن است. بچه‌ها سخت در شگفتني و حيرت فرو رفته بودند و منتظر دريافت پيامي از سوي حضرت امام بوديم. دشمن نيز با شادي و هلهله، تبليغاتي رواني راه انداخت و اين موضوع را بسيار بزرگ كرده و با پذيرش قطعنامه از سوي ايران، خود را پيروز ميدان جنگ مي‌دانست.

بالاخره موفق به دريافت پيام امام شديم و شنيديم كه رهبر كبير انقلاب با دلي مالامال از اندوه چنين گفت: خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال جانبازان، اسرا، مفقودين و خانواده‌هاي معظم شهدا و حسرت به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهر‌آلود قطعنامه را سركشيده‌ام و در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي‌كنم. ايشان در قسمتي ديگر از سخنانش فرمودند: در شرايط كنوني آنچه موجب اين امر شد تكليف الهي من بود. شما مي‌دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي مصلحت بود و تنها اميدم رحمت و رضاي اوست از آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرويي داشتم با خدا معامله كردم. حرف‌هاي رهبر عزيزمان آنچنان اسرا را متاثر كرده بود كه عده‌اي با صداي بلند گريه مي‌كردند و عده‌اي غريبانه بر سر و سينه خود مي‌زدند البته ما از آنچه در ايران مي‌گذشت كاملا مطلع نبوديم و شايد تبليغ مبني بر عقب‌نشيني ايران از مواضع خود و كسب پيروزي دشمن نيز در اين شرايط بي‌تاثير نبود. نزديك ظهر بود كه به روزنامه‌هاي انگليسي و عربي دسترسي پيدا كرديم و فورا روزنامه عربي را به دست گرفتم و آنرا مطالعه كردم. مضمون خبر حكايت از قبول آتش بس از طرف ايران بود و بند اول و دوم قطعنامه مربوط به خاتمه درگيري، آتش بس كامل در جنگ و عقب‌نشيني دو كشور تا مرزهاي بين‌المللي تعيين شده در تفاهم نامه 1975 الجزاير بود و بند سوم آن اشاره به آزادي اسراي طرفين داشت.

اين بند اميدها را در دل بچه‌ها زنده مي‌كرد و فكر و ذهن همه ناخودآگاه به سمت آزادي و برگشتن به آغوش وطن مشغول شد. براي مدتي برنامه اردوگاه از قبيل فعاليت‌هاي فرهنگي، علمي، آموزشي و غيره تعطيل شد و همه به نوعي خود را آماده بازگشت و قدم نهادن به تربت مقدس كشور عزيزمان مي‌كردند. اما عدم پايبندي رژيم بعثي به قوانين بين‌المللي، مشكلات عديده‌اي را به وجود آورد كه دو سال تمام، آزادگان را به خود مشغول كرد.

هر چند قريب يك دهه اسارت، اسرا را از نظر فيزيكي ضعيف كرده و با چهره‌اي زرد، چشماني فرورفته و پوستي سوخته از آفتاب و داغ شكنجه و اندامي بي‌رمق مواجه ساخته بود، اما دشمن هرگز موفق به تخريب روحيه مقاومت، فتح مواضع مستحكم باورها و ارزش‌هاي ايرانيان دلير دربند نشد و خود با اعتراف به اين موضوع از دست‌يابي به آن مايوس گشته و مي‌گفتند: به خدا قسم شما سخت‌ترين دشمن ما بوديد كه هيچ كشوري دوست نخواهد داشت از اين به بعد با شما روبه‌رو شود.

مرحوم ابوترابي در توجيه پذيرش قطعنامه از طرف ايران اسلامي براي اسرا نقش حياتي داشت. ايشان در پيامي خطاب به اسرا تاكيد كردند: امروز همه ما مطيع امر ولايت هستيم و كسي نبايد مرتكب گناه و سركشي شود. امام عزيز ما از هر كسي براي اهداف شهدا و نظام دلسوزتر است و اكنون كه ايشان صلاح را به پذيرش قطعنامه ديده‌اند تكاليف ما نيز اطاعت از اوست.

وي مبلغين و روحانيون را موظف كرد ضمن حفظ تقويت روحيه اسرا، مشوقي مفيد براي بچه‌ها باشد تا همچون گذشته برنامه‌هاي آموزشي، فرهنگي، هنري، علمي و مراسم مذهبي را به نحو احسن اجرا نمايند.

سيد آزادگان تصريح كردند: امروز ما بايد دشمن بعثي را مجبور سازيم كه تمامي قطعنامه را بدون كم و كاست اجرا كند و هوشيارتر از قبل عمل نماييم. از اين پس آزادگان اخبار را دقيق‌تر از گذشته دنبال كردند و كارگروه‌هاي مختلف را سازماندهي كردند و هم قسم شدند كه لحظه‌اي در برابر تبليغات و تحريكات دشمن از خود تزلزل نشان ندهند.

رژيم بعث قبل از اجراي بند دوم قطعنامه مبني بر عقب‌نشيني تا مرزهاي بين‌المللي خواستار تبادل اسرا بود ولي مسئولين نظام جمهوري اسلامي با هوشياري اعلام كردند كه اولويت اول براي ما آزادي مناطق اشغال شده است و دفاع مقدس ما با تمام هزينه‌هاي مادي و تلفات جاني و انساني براي حفظ سرزمين ما است آزادگان نيز هم راي با مسئولين بر اين اصل تاكيد كردند.

بسيار اتفاق مي‌افتاد كه آنها اعلام مي‌كردند كه ما مي‌خواهيم شما را آزاد كنيم ولي حكومت ايران از پذيرش شما خودداري مي‌كند و اين جنگ رواني را چنان به راه انداخته بودند كه گاهي همين جملات را افراد بازديدكننده هيئت‌هاي صليب سرخ بيان مي‌كردند ولي اوج ايثار و مقاومت اسرا وقتي متجلي مي‌شد كه آنها با پاسخ محكم و غيرقابل باور اسرا روبه‌رو مي‌شدند.

راستي اين پاسخ چه بود؟ آيا مي‌شود تصور كرد فردي با سالها اسارت از خبر اغواكننده آزادي استقبال نكند؟ اينان چه كساني هستند و مرامشان چه بود؟ و اين هماهنگي و عملكرد را از كجا به دست آورده بودند؟

به همه اين سوالات به فراخور موضوع در بخش‌هاي مختلف اين كتاب با پيروي از مكتب حيات بخش اسلام پاسخ داده شد و براي جلوگيري از اطاله كلام از تكرار آن پرهيز مي‌نمايم.

آري اين اتفاق افتاد و فرزندان غيور ايران اسلامي هرگز به فكر منافع و رفاه نبودند حتي به مامورين عراقي و نمايندگان صليب سرخ پاسخ مي‌دادند: حال اگر دولت عراق هم بخواهد ما حاضر به برگشتن نيستيم.

آنان متعجب شده و سئوال مي‌كردند: يعني شما براي كشور و خانواده‌تان دلتنگ نيستيد؟ و پاسخ مي‌شنيدند: ما برگشت با عزت را مي‌پذيريم و حاضريم سال‌هاي متمادي در بند باشيم و عزت و شرف ملي ما خدشه‌دار نشود و تا زماني كه يك وجب از خاك مقدسمان در دست دشمن است درخواست بازگشت به ميهن را نداريم.

يادم هست در عيد نوروز سال 68 بچه‌ها به هم مي‌گفتند: عيد شما سعيدا ايران رفتن بعيدا دشمن كه از تلاش بي‌وقفه خود نااميد شده بود اين بار عمليات ديگري را با همكاري منافقين آغاز كرد. روزي در حال قدم زدن در محوطه اردوگاه بودم كه مامورين، سوت داخل باش را زدند. وقتي وارد آسايشگاه شديم ديدم درهاي بزرگ اردوگاه باز شد و چندين ماشين داخل شدند. اول گمان كردم كه هيئتي از نيروهاي صليب سرخ آمده است اما بعدا متوجه شدم كه منافقين كوردل هستند.

آنان گاهگاهي نمايندگاني شامل روحانيون وابسته به رژيم بعث را به اردوگاه‌ها گسيل مي‌كردند و از بچه‌ها دعوت به پناهندگي به عراق و كشورهاي اروپايي مي‌كردند اما بچه‌ها يك دل و يك صدا جلسات آنان را با پرتاب وسايل شخصي و سنگ بر هم زده و طوري برخورد مي‌كردند كه افسران عراقي از ترس ايجاد شورش دسته جمعي اسرا، منافقين را به سرعت از معركه خارج مي‌كردند. كار به جايي رسيد كه قول دادند ديگر اين گونه اعمال را تكرار نكنند.

از قبول آتش‌بس تا آزادي اسرا قريب به 2 سال طول كشيد. طي اين مدت خانواده‌هايي كه در خارج از كشور اسلامي ما بودند از طريق مختلف با رايزني تلاش مي‌كردند تا فرزندان اسير خود را ملاقات كنند و از احوال آنان آگاه شوند اما استقامت و بردباري بچه‌ها معجزه آسا بود. خانواده يكي از اسرا از طريق كشور تركيه براي ملاقات به عراق آمده بود و پس از گذراندن مراحل سخت و فيلترهاي شديد امنيتي عراق اجازه داده بودند تا ساعتي فرزندشان را ببينند اما اين اسير آزاده با روح بلند و وفايي كه به بچه‌ها داشت حاضر نشد با خانواده خود ملاقات كند.

همسر يكي از پزشكان آزاده كه ساكن امريكا بود وقتي طارق عزيز در محل سازمان ملل حاضر شده و شعار انسان دوستي و حقوق بشر را سر مي‌داد با استفاده از موقعيت به دست آمده خودش را به مقر سازمان ملل رساند و گفت: شوهر من پزشكي است كه اكنون در دست شما اسير است اما در جنگ وظيفه پزشكي داشته شما كه دم از انسان دوستي مي‌زنيد چرا شوهر مرا آزاد نمي‌كنيد.

طارق عزيز كه ناچار در آن شرايط مانده بود دستور آزادي او را صادر كرد و اين پزشك مجاهد پس از آزادي بدون آنكه لحظه‌اي در فكر بازگشت به امريكا و نزد خانواده‌اش باشد به سمت جبهه جنگ براي دفاع از ميهن اسلامي عزيمت كرد.

حركت اسرا براي زيارت سالار شهيدان
پاييز سال 1367 بود. صدام كه بر اثر مقاومت و ايثار اسرا وجهه بين‌المللي خود را مخدوش و همچنين از جانب سازمان‌هاي بين‌المللي به سبب رفتار ناجوانمردانه و عدم رعايت حقوق بين‌المللي عملا محكوميت را در كارنامه خود مي‌ديد دست به اقدامي غيرمنتظره براي فريب اذهان جهانيان زد.

صدام در گفتگوي مطبوعاتي و رسانه‌اي خودش را ابوالاسرا (پدر اسيران) ناميد و وانمود كرد دلي رئوف نسبت به اسرا داشته و پايبند حقوق بشر است. لذا تصميم گرفت كه مقدمات زيارت اسرا را از نجف اشرف و كربلاي معلي فراهم آورد. او در واقع با اين اقدام ناشيانه خود تصميم داشت بزرگترين آمال اسرا را برآورده نمايد و از اين موضوع براي ترميم چهره خون آشام خود استفاده كند.

براي ما نيز كه سال‌هاي اسارت را به سختي پشت سر گذاشته بوديم و از همان اوايل دفاع مقدس زيارت مولي و مقتدايمان علي (ع) و سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع) و ابوالفضل العباس (ع) جزء تعلقات قلبي و دروني ما بود اين رخداد نقطه عطفي به حساب مي‌آمد.

با خود فكر مي‌كردم كه اگر اين توفيق بزرگ نصيب من و هم‌رزمانم گردد به تمامي سال‌هاي اسارت ارزش دارد ولي از طرف ديگر با تدبير و تامل به اين موضوع نگريستيم. گروه‌هاي فرهنگي شامل روحانيون، مبلغين و افراد صاحب نظر در اسارت ساعت‌ها در جلسات پيرامون اين موضوع به بحث و گفتگو نشستند و سوال اصلي مطرح شده براي آنان اين بود كه آيا با اين پيشنهاد موافقت كنند يا اينكه از پذيرش زيارت امتناع نمايند؟ هر چند سازمان امنيت عراق با انجام اين برنامه به شدت مخالف بود اما از طرفي به رسم معمول حكومت‌هاي ديكتاتوري حرف اول و آخر را شخص ديكتاتور مي‌زند و حال كه صدام از رسانه‌ها اين موضوع را اعلام كرده بود آنان مجبور به اجراي برنامه بودند. همين رويكرد در واقع نقطه ضعفي بزرگ از دشمن به دست بچه‌ها داد تا در اردوگاه موصل 4 تصميم بگيريم كه براي انجام برنامه زيارت شروطي براي آنها قايل شويم.

نماينده اردوگاه مامور شد تا شرايط ما را براي پذيرش مراسم زيارت به اطلاع مسئولان و افسران سياسي برساند. آنان كه در طي ساليان متمادي به عشق ذاتي ما به اهل بيت عصمت و طهارت پي برده بودند و مي‌دانستند كه علاقه ديرينه به حضرت امام حسين (ع) و شهداي كربلا در خون تمامي شيعيان ايراني جاري و ساري است هرگز تصور چنين عكس‌العملي را نداشتند و به سختي در مقابل خواسته بچه‌ها مقاومت مي‌كردند.

يادم مي‌آيد مسئولين اردوگاه و افسر توجيه سياسي با حالتي متعجب و عصباني از بچه‌ها سوال مي‌كردند مگر اين شما نبوديد كه سال‌ها دست ارادت بر سينه خود گذاشته و به سمت حرم ابي عبدا... عرض ادب مي‌كرديد؟ مگر اين شما نبوديد كه خود را شيفته مرام آن امام همام مي‌دانستيد؟ و مگر اين شما نبوديد كه زير بار شكنجه‌ها حسين حسين مي‌گفتيد و تمامي حركات و سكنات خود را به ايشان نسبت مي‌داديد؟ حال چه شده كه در مقابل اين اقدام انساني ما مقاومت كرده و سر ناسازگاري داريد؟

اما همه ما بدون توجه به سوالات مطرح شده از طرف آنان به نيت پليد صدام پي برده بوديم كه وي بدين وسيله قصد تبليغات سودجويانه‌اي دارد. نماينده بچه‌ها با صلابت در برابر مسئولين اردوگاه حاضر شد و خواسته اسرا را به اطلاع ايشان رسانيد و اعلام كرد كه براي پذيرش زيارت بچه‌ها سه شرط مهم دارند كه بايد فرمانده اردوگاه كتبا انجام آن را تعهد نمايد.

1-هيچ گونه پارچه يا پلاكارد به اتوبوس اسرا نصب نشود.

2-كسي از نيروهاي معاند نظام جمهوري اسلامي در جريان زيارت با اسرا برخورد نكند.

3-هيچ گونه كار تبليغي و فيلم‌برداري از كاروان اسرا صورت نگيرد.

در غير اين صورت هيچ كس از ما حاضر به رفتن زيارت نخواهيم بود. افسر عراقي كه ناچار به اجراي دستور صدام بود با اين خواسته‌ها موافقت كرد و علي‌رغم ميل باطني خود با ترديد و ترس، به ارشد اردوگاه تعهد كتبي داد اما قول گرفت به خاطر حفظ موقعيت خود، ارشد اردوگاه تعهدنامه را پس از انجام زيارت به وي برگرداند.

متن تعهد وي اين چنين بود: اينجانب ستوان فضيل افسر توجيه سياسي اردوگاه موصل 4 تعهد مي‌دهم كه هيچ گونه تبليغاتي بر عليه نظام جمهوري اسلامي و به نفع صدام نداشته باشم و گروهك مجاهدين (منافقين) در سفر زيارت كربلا و نجف دخالت نكند و مسئوليت هر كاري را به عهده خواهم گرفت.

وقتي متن اين تعهدنامه براي اسرا خوانده شد صداي تكبير و صلوات اسرا در فضاي آسايشگاه پيچيد اين موضوع در واقع كسب موفقيت و پيروزي بزرگ در دل دشمن  بود كه لذت زيارت ما را دو چندان كرد. اصولا اخذ تعهد از عمال رژيمي كه هيچ تعهدي حتي نسبت به شهروندان كشورش ندارد بسيار جالب بود. افرادي كه جان هزاران نفر عراقي را در شهرهاي حلبچه و مناطق كردنشين در دم گرفته بودند و براي هيچ انساني ارزش قائل نمي‌شدند و زندان‌هايشان مملو از شهرونداني بود كه تنها خواسته آن‌ها برخورداري از انساني بود حال در مقابل عده‌اي اسير كه خود فاقد هر گونه امكانات و پشتيباني هستند سر تعظيم فرود آوردند و تمامي خواسته‌هاي آنها را بدون كم و كاست پذيرفتند. اين چيزي نبود مگر نظر لطف خداوند بزرگ و عنايت ويژه سالار شهيدان حضرت حسين بن علي (ع)

ما باور داريم كه توفيق زيارت در صورتي نصيب حال جماعتي مي‌شود كه اولياء و معصومين، خودشان فرد را دعوت نمايند و اگر دعوت‌نامه آنان صادر گردد در صورتي كه تمام عوامل موجود در جهان هستي مانعي در رسيدن دوستان و زائرانشان باشند كاري از پيش نخواهند برد و اين اتفاق خواهد افتاد.

اين حقيقت براي من در طول عمليات فوق ثابت شد و يقين حاصل كردم كه آقا اميرالمومنين و فرزندان برومندش ما را دعوت كرده‌اند بايد آماده زيارت مي‌شديم. زيارت كساني كه تاريخ اسلام و بشريت به وجود آنان مي‌بالد. زيارت مولايمان علي (ع) كه نزديك‌ترين فرد به پيامبر بود و زيارت امام حسين (ع) كه در دامن نبوت و امامت پرورش يافته و سرمايه خود را خون بهاي استمرار امامت و ولايت كرده بود.

حسين (ع) خالق حماسه عاشورا در دشت كربلا بود و گويي با زيارت او و پدر بزرگوارش ما به تمامي آمال خود دست خواهيم يافت. حس عجيبي مرا فرا گرفت. آرزو مي‌كردم اي كاش پدر و مادرم نيز همراه من بودند خود را نايب‌الزياره امام، شهيدان و تمامي ملت ايران مي‌دانستم. همگي با هم تصميم گرفتيم به بهترين شكل ممكن در جوار اهل بيت حاضر شويم لذا غسل كرده بدن‌ها را تطهير كرديم و در حد بضاعت بهترين لباس‌ها را پوشيديم.

با خود مي‌گفتم در برابر مولا نبايد كوچك‌ترين آثاري از خستگي و ضعف داشته باشم و بايد آن چنان كه او مي‌خواهد باشم. از طرفي هم خود را اولين سفيران نظام جمهوري اسلامي مي‌دانستيم كه توفيق زيارت مولايشان را دارند.

پيش بيني كرديم كه در بين راه با افراد زيادي از عامه مردم برخورد كنيم لذا بچه‌هاي تيم فرهنگي با ذكاوتي خاص اقدام به تهيه دست نوشته‌هايي كردند كه عموما حكايت از آرمان‌هاي رهبري و نظام مقدس جمهوري اسلامي داشت.

آنها را در داخل وسايل شخصي خود و خودكار جاي داديم تا به موقع بتوانيم از آن استفاده كنيم.

در بين راه كوفه و نجف پيش‌بيني ما به حقيقت پيوست. مردم بسياري را ديديم كه علي‌رغم تدابير شديد امنيتي مشتاق ديدار ما بودند از كوچك‌ترين فرصت استفاده كرده و مرقومه خود را به آنان عرضه مي‌كرديم.

روزي كه ما را براي زيارت حركت دادند به سه گروه 400 نفري تقسيم شديم. خورشيد در حال غروب بود و حزن و اندوهي وصف‌ناشدني وجود همه را فرا گرفته بود. اصولا حركت قافله اسرا در مكتب تشيع مفهوم خاصي دارد كه بسياري از انديشمندان و اهل قلم به آن پرداخته‌اند ولي من امروز آنچه مي‌ديدم و تمامي پاكي‌ها و مظلوميت در برابر ناپاكي‌ها و ناجوانمردي‌ها تجلي عيني يافته بود.

احساس مي‌كردم كه ائمه نيز انتظار ما را مي‌كشند. وقتي قافله اسرا به نجف اشرف رسيد مرقد مطهر اميرمومنان علي (ع) را براي اولين بار فرا روي خود ديدم. حال و هواي بچه‌ها مثال زدني بود. دست از پا نمي‌شناختيم. سر تا وجودمان احساس بود به شكلي كه اكنون به يادآوردن آن خاطرات و بيان آن‌ها برايم امري غيرممكن است.

حياط صحن مطهر حضرت علي (ع) با خيابان اختلاف سطح داشت. وقتي بچه‌ها را پياده كردند همه در مقابل عظمت امام اول خود خاضعانه به خاك افتادند و آستان مقدس وي را بوسه باران كردند. حال خوش بچه‌ها مامورين عراقي و همراهان كاروان رانيز تحت تاثير قرار مي‌داد.

كمتر از يك ساعت فرصت زيارت داشتيم. سپس بچه‌ها را در ميان اشك و ناله سوار اتوبوس‌ها كردند و قافله به سمت كربلاي معلي حركت كرد. گنبد طلايي حضرت اباعبدالحسين (ع) نمايان شد. پرچم سرخي بر فراز آن در اهتراز بود. فضاي خيابان بين‌الحرمين حال و هواي ديگري داشت. دقيقا در مقابل حرم مطهر امام حسين بقعه مبارك باب‌الحوائج ابوالفضل العباس (ع) قرار داشت. برادر وفاداري كه حتي پيكر مباركش طاقت دوري از برادر را نداشت و در نزديك‌ترين موضع نسبت به حرم امام و مقتدايش قرار داشت. بچه‌ها بيشترين بهره معنوي و روحاني را از اين مكان متبرك بردند. همه اسرا مظلومانه ضجه مي‌زدند و اشك سراسر صورتشان را فرا گرفته بود و آرام با هم مي‌خواندند: سوي ديار عاشقان به كربلا مي‌رويم... به نينوا مي‌رويم.

علي رغم فرصت كمي كه به ما دادند زيارت مفصلي به عمل آورديم. مردم عراق نيز در خيابان‌هاي اطراف صف كشيده بودند و در همراهي و همه دردي با اسرا اشك مي‌ريختند. البته در شهرهاي نجف و كوفه مردم به كاروان اسرا نزديك‌تر بودند و ارتباط موثري را برقرار مي‌كردند. همان طور كه اشاره كرديم بسياري از دست نوشته‌هاي خود را كه حاوي پيام‌هاي متعددي بود به آنان رسانديم.

در بين راه متوجه شديم كه عكس صدام به يكي از اتوبوس‌هاي حامل اسرا نصب شده است يكي از بچه‌ها به عنوان اعتراض به ستوان فضيل گفت: شما به ما وعده كرديد كه كار تبليغي انجام ندهيد. فضيل هم پاسخ داد عكس صدام در تمام كشور عراق نصب است و اين امري طبيعي است. البته حرف بي‌ربطي هم نمي‌زد زيرا در طول مسير راه و تمامي اماكن حتي حرم مطهر ائمه عكس صدام نصب شده بود. ولي اصرار دوستان باعث شد فضيل دستور دهد تا عكس او را بردارند. سرباز مامور اين كار، بي‌اختيار در برداشتن عكس موجب پاره شدن آن شد و همين موضوع عصبانيت مامورين استخباراتي را برانگيخت و براي افسر عراقي بسيار گران تمام شد و قضيه تعهد لو رفت.

فضيل با عصبانيت مي‌گفت شما از من تعهد گرفتيد كه تبليغات نشود ولي قضيه را كاملا به نفع خود تغيير داده‌ايد و تبليغات وسيعي به راه انداخته‌ايد كه در اين بين يكي از آزادگان كه در انجام تبليغات بسيار موثر بود توسط مامورين شناسايي و دستگير شد و مورد شكنجه، اذيت و آزار قرار گرفت اما با ايثارگري، تمامي مسئوليت كار را به عهده گرفت و براي اينكه اسيران ديگر آسيب نبينند نامي از كسي نبرد. اين بود كه وي را به بغداد منتقل كردند و مدتها پس از آزادي اسرا وي را آزاد كردند.

بسياري از آزادگان از اين زيارت معنوي بهره كافي را بردند و عده‌اي نيز به مراد ديرينه خود رسيدند.

من به عنوان حسن ختام اين بخش، نقل قولي از مرحوم ابوترابي از اين سفر پربركت مي‌آورم. ايشان نقل مي‌كرد كه اسيري به نام عبدا... دچار كاهش بينايي شديد شده بود و بيش از 80 درصد ديد  خود را از دست داده بود پزشكان در معاينات به عمل آمده به او گفته بودندكه ديگر كاري از دست ما ساخته نيست و تو تقريبا به مرز نابينايي رسيده‌اي، او در زيارت اباعبدالحسين (ع) با دلي شكسته دو ركعت نماز خواند و صادقانه خدمت حضرت عرض كرد: من تاكنون به خود اجازه نداده‌ام از وجود مقدس شما چيزي را طلب كنم ولي پس از چندين سال دوري از وطن و خانواده دلم مي‌خواهد چشمانم به ديدن آنها روشن شود و به عنايت شما اميدوارم، به حق مادرتان زهرا نظر لطفي به اين اسير غريب نماييد.

او به مصداق ادعوني استجب لكم، خالصانه شفاي خود را از خداوند بزرگ با شفيع قرار دادن دردانه زهرا گرفت و چشمانش بينايي خود را بازيافت تا جايي كه پزشك اردوگاه كه فردي مسيحي بود پس از معاينه چشمانش فرياد زد يا عيسي بن مريم معجزه شده است و چشماني كه هيچ اميدي به بينايي آن نبود امروز مثل چشمان يك جوان 15 ساله قدرت بينايي دارد. اين يكي از صدها بركتي بود كه در نتيجه توسل به ائمه معصومين براي آزادگان ما اتفاق افتاد.

فراق پير مراد، خميني كبير
پس از پذيرش قطعنامه 598 تيم خبري اردوگاه از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار بود و حساسيت بچه‌ها نيز در دريافت اخبار افزايش يافت به طوري كه دسترسي ما به اخبار بيشتر از گذشته شد.

سال 1368 فرا رسيد و اين سال آبستن حوادثي بود كه شايد مهمترين واقعه تاريخ انقلاب ايران در آن رقم خورد. بچه‌ها كه سال‌هاي سخت اسارت را به عشق ديدن روي مراد خود خميني كبير سپري كرده بودند و آرزو داشتند مصائب و خستگي‌هاي بدن نحيف و زجر كشيده خود را با ديدن او به فراموشي بسپارند خبر بيماري حضرت امام را شنيدند.

با خود مي‌گفتم خدايا مي‌شود من دوباره چهره نوراني آن مرد خدايي را ببينم. هر روز گزارش‌هاي واصله حكايت از وخامت وضع جسماني حضرت امام داشت. گروه‌هاي فرهنگي در آسايشگاه‌ها جلسات دعا و توسل به اهل بيت را تشكيل داده و با دلي شكسته غريبانه از خداي خود شفاي عاجل رهبرشان را خواستار بودند. روزگار بسيار دشواري را گذرانديم روزگاري همراه با اندوه، غم و اشك، لحظه‌اي نبود كه قطرات اشك بر صورتمان جاري نگردد. اگر بگويم كه خرداد سال 68 بسيار سخت‌تر از چند سال اسارت بر من و دوستانم گذشت سخني به گزاف نگفته‌ام. ديگر شب و روز برايمان معنا نداشت. با دعا و التماس به درگاه احديت، تاريكي شب را به سپيده صبح پيوند مي‌زديم گاهي نيازهاي اوليه خود مثل آب و غذا را فراموش كرده و تمامي ذهن ما را افكار و اخبار مربوط به سلامتي حضرت امام احاطه كرده بود.

روزنامه‌هاي عربي را براي به دست آوردن خبري از احوال امام هر روز نگاه مي‌كردم. مامورين بعثي هم به بي‌حوصلگي بچه‌ها پي برده بودند و مثل هميشه ديگر سر به سرمان نمي‌گذاشتند.

روز سيزدهم خرداد آسايشگاه حال و هواي ديگري داشت. گويي به دلمان برات شده بود كه امام از جهان فاني رخت بربسته و به اجداد مطهرش در دنياي باقي پيوسته صبح روز چهاردهم در حالي كه زانوي غم در بغل داشتيم ناگهان بلندگوي اردوگاه به صدا درآمد و شنيديم كه گوينده اخبار ايران گفت« اناالله و انا اليه راجعون، روح بلند امام خميني روح خدا به ملكوت اعلي پيوست»

احساس عجيبي سراسر وجودم را در برگرفت، گويي تمام انرژيم تخليه شد پاهايم رمق حركت نداشت به اطراف نگاه كردم ديدم بقيه دوستان نيز حال مناسبتر از من ندارند هر چند من خبر مرگ پدرم را به تازگي شنيده بودم و دلم داغدار بود ولي شنيدن رحلت امام غم زندگي مرا تكميل كرد و اثر داغ آن به مراتب برايم بيشتر از اثر داغ پدر بود، آخر همه چيز ما امام بود، امام براي من معناي پدر، خانواده، رهبر و ناجي را داشت.

پس از شنيدن خبر، سكوت محض سراسر اردوگاه را فرا گرفت. حتي مامورين عراقي نيز از اين واقعه بزرگ متاثر بودند. برنامه‌هاي عادي و روزانه ما تعطيل شد. تلويزيون عراق مراسم وداع مردم غيور ايران را با رهبرشان به نمايش مي‌گذاشت. و 40 روز عزاي عمومي اعلام شد.

بچه‌ها تلاش زيادي براي تسلي خاطر خود و دوستان كردند و مراسم مفصلي را در بزرگداشت رحلت حضرت امام  بر پا كردند با تلاش تيم فرهنگي اردوگاه شبه قبري را به صورت ماكت ساختيم و با قرآن و تمثال مبارك حضرت امام آراستيم و شمع‌هايي را كه در اختيار داشتيم در اطراف مزار افروختيم. تلاوت قرآن و مرثيه سرايي شروع شد و تا آنجايي كه در چهره مامورين نيز آثار اندوه و حزن پديدار بود.

در مراسم رحلت امام يكي از آزادگان به رسم معمول ما ايرانيان در جلسه ختم سخنراني كرد و در فرازي از سخنانش چنين گفت: خداوندا اگر چه پيامبر گونه‌اي از بين ما پر كشيد اما از تو مي‌خواهيم تفضلي كني و علي گونه‌اي را بر ما حاكم گرداني و بچه‌ها با صفاي دل آمين گفتند.

ديري نپائيد كه اثر اين دعاي خالصانه در ديار غربت را ديديم و خبر انتصاب حضرت آيت ا... خامنه‌اي را به جانشيني امام راحل شنيديم كه بسياري از نگراني‌هاي ما برطرف شد و خود را براي اطاعت از او براي ادامه راه امام آماده كرديم.

اين خبر اميد را در دل اسرا زنده كرد و يقين حاصل كرديم بنياني را كه معمار بزرگ انقلاب بنا نهاده است با فقدانش فناپذير نيست و امروز شاهد آن هستيم كه هر چه زمان مي‌گذرد انقلاب اسلامي پايدارتر شده و پايه‌هايش مستحكم‌تر مي‌شود.

به اميد روزي كه اين انقلاب را به دست صاحب اصلي آن حضرت بقيت ا... الاعظم مهدي موعود (عج) بسپاريم.

بازگشت به ميهن اسلامي و موفقيت‌هاي كسب شده
پس از فراق حضرت امام سال 68 با تمام ناملايماتش گذشت. جنگ پايان يافته بود و نگاه ما نيز ناخواسته تغيير اساسي داشت. نگاهي همراه با بيم و اميد كه با وضعيت بلاتكليفي آميخته بود.

شايد اگر چهره‌اي چون ابوترابي در بين ما نبود به جرات مي‌توان گفت يك سال آخر بسيار دشوارتر از سال‌هاي زمان جنگ بر ما مي‌گذشت.

بهار سال 69 نيز سپري شد مذاكرات صلح در ژنو با قانون‌شكني عراق به بن بست نزديك مي‌شد. نمايندگان جمهوري اسلامي خواستار اجراي تمام بندهاي قطعنامه 598 بدون كم و كاست بودند و صدام مي‌دانست كه جنگ تحميلي براي او حاصلي به جز از دست دادن منابع مالي و تلفات انساني نداشته است و آنچه را سال‌ها به عنوان اصول لايتغير نظام خود در بوق‌هاي تبليغاتي ترويج و اشاعه مي‌كرد بر باد رفته مي‌ديد لذا با كسب اجازه از اربابش براي سرپوش گذاشتن بر شكست‌هايش اقدامي عجولانه و نابخردانه را در دستور كار خود قرار داد.

او بزرگترين حاميش را در طول جنگ تحميلي مورد تهاجم قرار داد و اين بار با تمركز نيروهايش در جنوب عراق به كشور كويت حمله كرد. اين نقطه عطفي براي اثبات حقانيت جمهوري اسلامي ايران و آب سردي بر آتش تبليغات رسانه‌هاي مغرض بيگانه بود. افكار عمومي جهان متوجه مظلوميت خميني و اصحاب صديقش شد. تمامي جامعه بين‌المللي كه تا آن روز با تمام توان خود به صدام و عمالش كمك مي‌كردند بر عليه او جبهه گرفتند با هم متحد شدند و رژيم صدام را به شدت تنبيه كردند. هر چند در اين سناريوي جنايتكارانه بسياري از مردم بي‌گناه عراق قرباني شدند. رژيم بعث كه وجهه جهاني خود را بسيار مخدوش مي‌ديد در مقابل مواضع منطقي و محكم جمهوري اسلامي از خود انعطاف نشان داده و چاره‌اي جز تسليم در مقابل حقيقت نيافت و مقدمات آزادي اسرا فراهم شد.

كم كم روزهاي اسارت به پايان خود نزديك مي‌شد خود را براي سفري تاريخي آماده مي‌كرديم و براي بازگشتن به وطن حال و هوايي ديگر داشتيم. گويي شب عمليات است، يكديگر را در آغوش مي‌كشيديم و از هم ديگر حلاليت مي‌خواستيم عكس‌ها را با هم رد و بدل كرده و آدرس‌هايمان را به هم مي‌داديم.

گاهي عده‌اي با هم پيمان مي‌بستند كه همديگر را تحت هيچ شرايطي فراموش نكنند و پيام مقاومت را به عنوان امانتي براي ملت بزرگ خود از سرزمين اسارت به سوغات مي‌بردند.

آخرين روز اسارت و آخرين غروب آفتاب در حصار و باروي اسارت لحظات به يادماندني را رقم مي‌زد.

آن شب در گوشه‌اي از آسايشگاه نشستم ساعت‌ها به فكر فرو رفتم حساب خود را رسيدم چه چيزهايي كه در اين مدت به دست آوردم و چه چيزهايي كه از دست دادم.

كاروان اتوبوس‌ها در اردوگاه به صف ايستاده بودند. خوشحالي و سرور سر تا پاي وجودمان را فرا گرفته بود. لحظه‌ها به سختي مي‌گذشت. گويي زمان متوقف شده بود. آن روز بيشتر از تمامي سال‌هاي اسارت خود را نمايان مي‌كرد اتوبوس‌ها جاده‌ها را طي كردند و به مرز رسيديم. عراقي‌ها چادرهايي را در پشت سيم‌هاي خاردار در نوار مرزي برپا كرده بودند و در آنجا نمايندگان از طرف دولت عراق، ايران و صليب سرخ جهاني حضور داشتند و به ترتيب شماره كارت‌ها را خواندند و ما را از در كوچكي عبور دادند.

اولين قدم را كه در خاك ميهن گذاشتم بي‌اختيار به خاك افتاده و سرزمين مقدس شهيدان سلحشور را بوسيدم ودر پيشگاه خداوند جهان سجده شكر به جا آوردم.

بچه‌ها شروع به خواندن سرودي كه از پيش تهيه كرده بودند كردند. اشك در چشم‌هايمان حلقه زده بود و گريه شوق امانمان نمي‌داد. اولين كسي كه به استقبالمان آمد فرمانده سپاه اسلام سردار همداني بود. پس از طي تشريفاتي سوار اتوبوس‌ها شديم و به سوي ديارمان حركت كرديم.

به شهر همدان كه رسيديم جمعيت قابل توجهي براي استقبال از ما آمده بودند. حضرت آيت ا... موسوي و استاندار وقت هم در ميان استقبال كنندگان بودند. آزادگان را به سالن اجتماعات سپاه هدايت كردند. در آنجا هر آزاده‌اي با خانواده خود ديدار كرد. فضاي بسيار معنوي و عاطفي در آنجا حاكم بود. از برادرم خواستم كه قبل از هر چيزي براي اداي احترام مرا به مزار پدرم ببرد. جاي خالي او را به شدت احساس مي‌كردم.

جمعيت استقبال كننده چون موجي مرا بر دوش خود حمل مي‌كردند. نزديكي مزار پدر تقاضا كردم كه اجازه دهند با پاي برهنه به زيارت او بروم، چند متر جلوتر براي اداي احترام به خاك افتادم اطرافيان زير بغلم را گرفتند و به نزد آرامگاه پدرم بردند.

در آن لحظات همه آنچه را كه بر من گذشته بود با روح بزرگش زمزمه كردم. احساس يتيمي را براي اولين بار تجربه مي‌كردم پدري كه با تقواي خود انجام واجبات و دوري از محرمات، چگونه زيستن را به من آموخته بود و امروز ديدار من و او به قيامت مانده بود.

مردم روستاي ما كه در استان همدان به وفاداري به نظام مشهورند در صحنه استقبال از آزادگان، خوش درخشيدند. آنان چند روز قبل از ورود آزادگان با تمام توان خود را مهياي پذيرايي و انجام مراسم استقبال كردند. همه كوچه‌ها و معابر روستا مملو از جمعيت بود و همه با شعارهاي انقلابي و اشك شوق، آزادگان را مورد لطف قرار دادند. هرگز صحنه‌هايي كه آن روز توسط مردم زحمت‌كش و مومن روستا خلق شد از يادم نخواهد رفت و هميشه خود را مرهون آن همه محبت و بزرگواري مي‌دانم.

با جمعيت به سمت منزل پدري حركت كرديم. در همان جا برادرم با هماهنگي جوانان سنگستان برنامه سخنراني براي اهالي كه در داخل حياط و كوچه‌هاي اطراف تجمع كرده بودند گذاشتند و از من خواستند تا با مردم سخن بگويم.

روي بالكني كه در حياط منزل پدرم ايستادم و با استفاده از بلندگوي دستي سخنا مفصلي را براي حاضرين ايراد كردم. در طول سخنراني شاهد ابراز احساسات وصف‌ناشدني مردم بودم علي‌رغم خستگي جسمي، شب تا صبح لحظه‌اي نخوابيدم و براي مردم كه گروه گروه به ديدنم مي‌آمدند خاطرات دوران اسارت را نقل مي‌كردم.

پس از مدتي تصميم به ادامه تحصيل گرفتم و تحصيلات خود را تا كسب درجه فوق‌ليسانس ادامه دادم. با توجه به علاقه‌اي كه به تعليم و تربيت داشتم براي ادامه راه شغل شريف معلمي را انتخاب كردم و در مركز آموزش عالي استان تدريس كرده و در سال 1370 موفق به كسب رتبه معلم نمونه سال در كشور شدم.

سپس طي حكمي از سوي رياست ستاد آزادگان به مدت 5 سال تصدي معاونت فرهنگي ستاد را در استان به عهده گرفتم و در همان سال به رياست مركز تربيت معلم شهيد مقصودي و پس از آن به عنوان رئيس مركز آموزش عالي ضمن خدمت فرهنگيان منصوب شدم.

مدت 8 سال تصدي مديريت مركز تربيت معلم را به عهده داشتم و با بهره‌گيري از آنچه كه سيد آزادگان ابوترابي آموخته بودم و به كارگيري همكاراني كه به صورت شبانه روزي خود را وقف خدمت به تعليم و تربيت كرده بودند با همكاري اساتيد، معاونين و مشاورين مركز، خرد جمعي را سرلوحه كار خود قرار دادم و خوشبختانه در اين مدت در تمامي فعاليت‌ها مركز تربيت معلم همدان سرآمد تمامي مراكز در سراسر ايران شد و فعاليت‌هاي بي‌نظيري را رقم زد.

و چنين بود كه در سال 1378 به عنوان مدير نمونه كشوري انتخاب شدم. مرحوم ابوترابي با علاقه تمام در برنامه‌هايي كه از او دعوت به عمل مي‌آمد شركت مي‌كرد و در چندين دوره در مراسم فارغ‌التحصيلي دانشجويان ما حاضر شده و راهبردهاي خود را به دانشجويان ارائه مي‌دادند.

يكي از خاطرات به يادماندني حركت اساتيد و دانشجويان در معيت مرحوم ابوترابي و جمعي آزادگان از تربيت معلم شهيد مقصودي تا مرز خسروي براي انجام دعاي روز عرفه بود. اين مرد بزرگ هيچ گاه در زمينه تعليم و تربيت و نشر فرهنگ ناب عاشورا از پاي ننشست و همواره مشوق جوانان برا احياي آداب و سنن ديني و معنوي بود و دغدغه حل مشكلات آزادگان و ايثارگران هميشه جزئي از افكار جدا ناشدني او بود، تا جايي كه او در مورد سفارش حضرت امام خميني مبني بر اينكه نگذاريد ايثارگران در پيچ و خم زندگي روزمره گرفتار شوند به يقين رسيده بود و از هر فرصتي براي تحقق اين هدف مقدس استفاده مي‌كرد.

در سال 1378 با راي اعتماد شهروندان شريف همدان به شوراي اسلامي شهر راه يافتم و در اين شورا به عنوان نايب رئيس و سخنگوي شورا انتخاب و انجام وظيفه كردم.

ديگر از فعاليت‌هاي پس از دوران اسارت من:

-تدريس در مراكز آموزش عالي، دانشگاه‌ها و حوزه علميه

-همكاري با كاروان‌هاي زيارتي حج و عتبات عاليات به عنوان مدير، معاون و مبلغ

-شركت در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي به عنوان نامزد انتخاباتي در ششمين و هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي شهرستان همدان

-رئيس هيئت مديره و مديرعامل شركت احرار همدان وابسته به آزادگان استان

-تاسيس و احداث يكي از بزرگترين مجتمع‌هاي اداري و تجاري استان به نام مجتمع الماس

-مدير گروه فرهنگي در كميسيون فرهنگي اجتماعي مجمع تشخيص مصلحت نظام

-رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان همدان

-كسب گواهينامه بين‌المللي در سيستم مديريت ايزو 9001 و 2000 در سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران

-تشكيل مجمع نخبگان و سرآمدان شاهد و ايثارگر استان

-مدير مسئول فصل‌نامه تكريم به تيراژ 10000 جلد و تدوين كتاب عملكرد سازمان، ويژه‌نامه تكريم در سال‌هاي 85 و 86

-مشاركت در تاسيس مجمع پيشكسوتان جهاد و شهادت و دبيري مجمع در استان

در پايان اميدوارم آنچه كه در اين مجموعه گذشت با همه كاستي‌هايش بتواند قطره‌اي از درياي بي‌كران ايثار و مقاومت آزادگان را تبيين كرده و از تمامي خوانندگان، خصوصا آزادگان سرافراز انتظار دارم از نظرات صائب و خردمندانه خود اين حقير را بهره‌مند نمايند.

در آیینه رسانه ها
 جام جم | تذکر به رئیس‌جمهور درباره نیروهای بانک مرکزی
 خرداد | خجسته: واردات خودرو به نام زنی که نان شب ندارد!
 فرارو | خجسته: واردات خودرو به نام زنی که نان شب ندارد!
 تيك | امير خجسته: واردات بنز و پورشه، به نام زنی که نان شب ندارد!
 روزنامه آفتاب یزد | خجسته: واردات پنج هزار خودرو قاچاق به نام یک خانم
 پایشگر | اسناد تخلفات و قاچاق کانتینرها در اختیار رسانه ها قرار می گیرد
 اعتماد آنلاین | خجسته: ورود ۷۰ تا ۹۰ درصد قاچاق از طریق مبادی رسمی
 تصویر روز | ورود ۵۳۶۲ خودروی لوکس قاچاق به کشور
 ساجدخبر | خجسته: اختلاس‌گرانِ «سرمایه»، «دی» را هم غارت کردند
 صيدنیوز | خجسته: اختلاس‌گرانِ «سرمایه»، «دی» را هم غارت کردند
 سیمرغ | اختلاس گران بانک سرمایه بانک دی را هم غارت کردند
 خبر فوري | خجسته خبر داد: بی‌اعتنایی مسئولان گمرک به قاچاق کالا
 خبر فوري | واردات 600 خودرو پورشه و بنز به نام "مریم دو سر دهلیز"
 روزنامه نصف جهان | خجسته خبر داد: ورود ۵۳۶۲ خودروی لوکس قاچاق
 روزنامه عصر اقتصاد | توضیحات خجسته درباره فساد گسترده در گمرک
 همدان نیوز | خجسته: بی‌اعتنایی مسئولان گمرک به قاچاق کالا
 تبيان | پشت پرده قاچاق خودروهای لوکس و ظروف کریستالی
 ملايري ها | واردات 5 هزار و 362 خودروی لوکس قاچاق
 پایشگر | خجسته خبر داد: ورود ۵۳۶۲ خودروی لوکس قاچاق
 پایشگر | رونمایی از اختلاس‌های جدید در دو بانک فرا بورسی
 تيك | ورود‌ هزاران کانتینر کالای قاچاق از مبادی رسمی
 اخبار بانك | خجسته: اختلاس‌گران «سرمایه»، «دی» را نیز غارت کردند
 بانك مردم | خجسته: غارتگران بانک دی، شرکاء اختلاس بانک سرمایه
 بانك مردم | اختلاس ۵۰۰ میلیاردی از صرافی بانک دی
 تجارت نيوز | غارت‌گران بانک دی، اختلاس‌گران بانک سرمایه
 اقتصاد آزاد | افشاگری از اختلاس چندهزارمیلیاردی ۳۱ نفر در نظام بانکی
 خبر فوري | خجسته: اختلاسگران بانک دی و سرمایه مشترک بودند
 هم اندیشی | بخور بخور چند هزار میلیاردی ۳۱ نفر در نظام بانکی
 اعتماد آنلاین | انتقاد از عملکرد ضعیف خانه احزاب به جهت اقدامات بدون برنامه
 ایران آنلاین | معاون رئیس‌جمهوری: پرونده ثبت جهانی هگمتانه تهیه می‌شود
 میراث آریا | دیدار نماینده همدان با رئیس سازمان میراث‌فرهنگی کشور
 شهردارآنلاين | مدیران به بازار شایعات کاوشهای میدان امام همدان پایان دهند
 ايسنا | مدیران به بازار شایعات کاوشهای میدان امام همدان پایان دهند
 مشرق | آیا وزیر اقتصاد کارت زرد می‌گیرد؟
 دنیای بانک | خجسته: وزارت اقتصاد پاسخگوی نوسانات ارزی باشد
 نافع | خجسته:خلاء قانونی جهت پذیرش اقلیت ها در شورها رفع می شود
 خانه ملت | گزارش‌ دیوان محاسبات درباره حقوق‌های نجومی باید اصلاح شود
 نافع | امير خجسته: غارت اموال بیت‌المال نباید عادی شود
 خانه ملت | خجسته: رسیدگی به زلزله‌زدگان از دست ستاد بحران خارج شده
 خانه ملت | پیام تسلیت به هموطنان در پی حادثه زلزله در غرب کشور
 خانه ملت | نگاه متفاوت به سهمیه‌بندی کسر خدمت فرزندان ایثارگران
 خانه ملت | خجسته: مسئولان ساکت شریک جرم فساد هستند
 خانه ملت | حل مشکل آلودگی هوای تهران به یک عزم ملی احتیاج دارد
 نسخه pdf شماره ۱۵۳ نشریه "چشم انداز همدان"
 خانه ملت | وظیفه بانک مرکزی نظارت و پیگیری تخلفات موسسات مالی است
 خانه ملت | عراق، سوریه و لبنان رمز پیروزی را در مقاومت می‌دانند
 خانه ملت | خجسته: تعیین تکلیف سپنتا نیکنام در کمیسیون شوراهای مجلس
.:: کلیه حقوق مادی و معنوی نزد وب سایت امیرخجسته نماینده مردم همدان، فامنین و قهاوند محفوظ می باشد ::.
پست الکترونیک: info@amirkhojasteh.ir
طراحی و تولید: « رایان راد »